چرا نماز را به زبان عربی بخوانیم

به نام بی نام او

سلام به همه دوستان

قرآن ممکن بود به هر زبان دیگری غیر از عربی بیاید و قبل از آن کتابهای مقدس دیگری به زبانهای دیگری مثل عبری یا دیگر زبانها آمده بود . اصل تورات یا انجیل به زبان عربی نیست و این مشکلی است که هر قومی با زبان دیگری دارند . اینطور نیست ؟

کلمات به غیر از ظاهر باطنی دارد که شامل تشعشعات کلامی گوینده است و اگر این کلمات ترجمه شوند تشعشع و قدرت خود را از دست میدهند . اگر از هر مترجم زبانی بپرسید به شما میگوید که هیچ گاه ترجمه عین عبارت اصلی نمیشود .

این مساله تنها مربوط به دین نمیشود مثلا اشعار مولوی و حافظ به زبان فارسی است و اگربخواهیم آنرا به به زبان انگلیسی یا هر زبان دیگری ترجمه کنیم حق مطلب را ادا نکرده ایم  و اگر یک انگلیسی زبان بخواهد شعر حافظ را درست درک کند باید فارسی بیاموزد .

فرض کنید شما بخواهید این بیت حافظ را به انگلیسی ترجمه کنید .

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی                تا دمی بیاسایم زین حجاب روحانی

هرگز نمی توانید حق مطلب را ادا کنید .اما اگر این بیت را بشنوید حتی اگر معنی دقیق آنرا نفهمید تشعشعات کلامی آن که مربوط به شعور وضد شعور نهفته درآنست بر روی شما تاثیر دارد . و حالت خوبی به شما ددست میدهد .

معانی کلمات در نماز هم همینطور است بسیاری از کلمات آن  ، آن معنی که در ترجمه آمده است را نمیدهد و یا معنی بسیار ضعیفی از آن ارائه میدهد . مثلا مالک یوم دین یعنی چه ؟

رحمان و رحیم یعنی چه ؟ عذاب النار ؟ الحمدولله الرحمن الرحیم ؟ هر کدام از این کلمات بار معنایی فوق العاده عظیمی دارد که در ترجمه از بین میرود . و این گوشه ای از دلایلی است که که باید نماز به عربی خوانده شود .

   + شهرام - ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٥

برگزاری کلاسهای فرا درمانی و عرفان کیهانی در اصفهان

دوستان عزیز جهت اطلاع از نحوه حضور و ثبت نام در کلاسهای فرا درمانی  و عرفان کیهانی در اصفهان میتوانید باایمیل shdehghani@yahoo.com  و یا ای دی مسنجر  shdehghani  تماس بگیرید .

   + شهرام - ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱۳

آیینه عاشورا - درسی از استاد محمد علی طاهری

« آیینه عاشورا »
می‌توانیم در روز عاشورا، جامه‌ی سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانه‌ی پیروزی خون بر شمشیر است.

  • می‌توانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و بگوییم این کفن است که پوشیده‌ایم تا عهدی باشد بین ما و حسین (ع) که در راه ادامه‌ی نهضت و ظلم ستیزی او، برای شهادت همیشه آماده‌ایم.

  • می‌شود سیاه پوشید و بانگ سر داد که این سیاهی نشانه‌ی آن است که من و من‌ها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین‌ها را تنها گذاشته‌ایم و آنها مظلومانه به شهادت رسیده‌اند. این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما و ریخته شدن خون آنها.

  • می‌توان سبز پوشید و گفت نهضت حسینی، خزان مظلومان را بهار کرده است و نوید این پیروزی، بهار بشریت را به ارمغان آورده است.

  • می‌توان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشسته‌ایم، چرا که بعد از عاشورا، بهار انسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است.

  • می‌توان...

  • می‌توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد شهیدان زنده‌اند را سر داد و گفت که آنان نمرده‌اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی متعلق به آنان است.

  • می‌توان بر سر زد و شیون نمود که چرا همرزم حسین (ع) نبوده‌ایم و این افتخار را نداشته‌ایم که هم‌رکاب او باشیم.

  • می‌توان گونه‌های خود را به رنگ سرخ درآورد همانگونه که منصور حلاج با خون خود گونه‌هایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند.

  • می‌شود خاک بر سر ریخت که شایسته انسان خفت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین (ع) چنین هستیم.

  • می‌شود علمدار شد و زور بازوی خود را به رخ دیگران کشید، بساط زورآزمایی به پا کرد و شهرت آفرید که علم فلان دسته از همه بزرگتر و سنگین‌تر است و همچنین می‌شود سنگینترین علمها را بلند کرد و گفت این به نشانه علم نهضت اوست که به هر سنگینی‌ای که باشد، آنرا بر دوش خواهیم کشید.

  • می‌شود...
     

آری می‌شود هرکاری انجام داد، مهم این است که در پس آن کار، چه اندیشه‌ای نهفته باشد و اینکه ما با چه طرز فکری به رسالت خود نگاه کرده، در چه جایی و با چه محتوایی آنرا پیدا می‌کنیم. ضمن اینکه پس از یافتن باید بدانیم، تازه در ابتدای راهی دراز قرار خواهیم گرفت که چگونه آن اندیشه را به عمل تبدیل کنیم؟
 

حال که او به ما یاد داد "کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا" و به ما آموخت: همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، اینک ما در عاشورا و کربلای خود چه می‌کنیم؟ آیا اگر ما هم در صحرای کربلا بودیم، باز هم حسین تنها نمی‌ماند؟ آیا این سوال لرزه بر اندام ما نمی‌افکند و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون حسین (ع) خواب را از چشمان ما دور نمی‌کند؟

اگر ما در کربلا نبوده‌ایم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشیم، ‌در کربلای عصر خود که زندگی می‌کنیم و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشته‌ایم،‌ در عاشورای زمان خود که قرار داریم. کافی است که حسین و حسین‌های زمان خود را بشناسیم، عاشورا و کربلا به خودی خود پیدا می‌شوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان کماکان تنها مانده‌اند، خدا را شکر کنیم که ما روز عاشورا در کربلا نبوده‌ایم زیرا اگر حضور داشتیم یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از کسانی که حسین (ع) را ترک کردند.
 

بیایید معرفت و روح نهضت حسین (ع) را یافته و حماسه بزرگ او را زنده کنیم تا در زمره یزید و یزیدیان نباشیم زیرا که جهان دو قطبی است،‌ یا راه حسین (ع) و یا راه یزید، راه سومی وجود ندارد. بیایید به حال خود گریه کنیم و دورنمایی از عملکردهای خود را پیش روی ببینیم و حساب لقمه‌های سفره‌ی خود را یکبار از نظر بگذرانیم:

ببین که چه ریسیده‌ایم،‌ دست که لیسیده‌ایم       تا که چنین لقمه‌ها، سوی دهان آمدند

(مولانا)

ظهر عاشورا است و ظهر عاشورا‌ها،‌ فرصتی است که انسان با خود واقعیاش روبرو می‌شود و من نیز در این آیینه خود را مشاهده می‌کنم و می‌بینم که امروز چقدر عجول هستم (خلق انسان عجولا)، ‌تا چه حد حریص هستم و سیری ناپذیر (خلق الانسان هلوعا) و جز شکم خود چیز دیگری را نمی‌شناسم و شکم بر من حاکم است (اولئک کالانعام بل هم اضل)، امروز به راحتی دروغ می‌گویم، به گرسنه و درمانده‌تر از خود رحم نمی‌کنم و در اسراف غرق می‌باشم و... این است خود واقعی من که در عاشورا برملا می‌شود.
 

آری عاشوراها، آیینه تمام قدی است در مقابل ما که می‌توانیم خود واقعی را در آن نظاره کنیم. بیاییم در این آیینه خود را نگاه کنیم و برای خود چاره‌ای بیاندیشیم و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشه‌ای درست، نوبت به انجام عمل نیک رسیده و نهضت حسین (ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه این نهضت‌ها و حماسه‌های بزرگ برای ما دست بریده‌ای، ‌لب خشکیده‌ای، سر بریده‌ای، دست قطع شده‌ای و فرق شکافته‌ای و... باقی مانده باشد و معرفت حرکت بزرگ مردان و زنان تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و صرفاً از آن مراسمی بر جای مانده باشد، آن وقت است که باید گریست و گریست،‌ بر سر زد و شیون کرد و...

امروز عاشوراست، به یاد آوردم که سالها است که با او بیعت بسته و بیعت شکنی می‌کنم. مُهر نمازم به یادم آمد که از تربت پاک کربلاست و من آن را به نشانه بیعت با او مبنی بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه‌اش هر زمان که پیمان اول "ایاک نعبد و ایاک نستعین" را با خدا بستم،‌ پیمان دوم را هم با حسین (ع) در کنار آن قرار داده و بیعت می‌کنم، اما دریغ از یک جو عمل.
 

امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره می‌کنم و جز پیمان شکنی حرفه‌ای و ماهر که حتی به پیمان شکنی‌های خود نیز واقف نیست، موجود دیگری نمی‌بینم. من از یک سو پیمان خود را با خداوند می‌شکنم و از سویی دیگر با حسین (ع) و می‌خواهم با شرکت در مراسمی و ریختن اشکی به خود بگویم که دین خود را نسبت به او ادا کردم و وجدان پیمان شکن خود را راحت کنم. اما آیا بدین گونه کار خاتمه پیدا کرده و من در زمره حسینیان قرار گرفته‌ام؟
هم اکنون حداقل خوشحال هستم که پیمان سوم را (لبیک لک لبیک) را نبسته و بار پیمان شکنی‌ام از این سنگین‌تر نشده است و به شیطان نیز سنگی نزده‌ام تا دروغ گویی‌ام بیشتر از این آشکار نشود.
 

اگر امروز حسین (ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال می‌کردیم که از ما عمل و وفای به عهد می‌خواهد و یا گریه و زاری و بر سر زدن، چه جوابی به ما می‌دادند؟ مسلماً به ما می‌فرمودند که وفای به عهد را، زیرا او شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی کاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا (ایاک نعبد و ایاک نستعین)، ‌حق طلب و ظلم ستیز،‌ تا ما بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهیم نه اینکه برای شهادت افتخار آمیز او صرفاً شیون کرده و بر سر زنیم.

آری باید برای این همه گمراهی و پرت بودن از راه و پیمان شکنی‌ها گریه کنم،‌ حداقل امروز را، زیرا فردا هم چیز را دوباره فراموش خواهم کرد و چهره واقعی خود را نیز به دست فراموشی می‌سپارم تا محرم و محرم‌های دیگر.
 

   + شهرام - ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۳

صالحین چه کسانی هستند

 

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
  وَالْعَصْرِ *  إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

عمل صالح چیست و صالحین چه کسانی هستند ؟

آیا کار خوب ، عمل صالح است ؟ ...

کلمه صالح از ریشه صلح به معنای آشتی و دوستی است و صالح کسی است که به صلح رسیده است .

اما صلح با چه کسانی ؟

در عرفان باید به چهار مرحله صلح برسیم :

١ - صلح با خدا . ٢ - صلح با خود  . ٣ -  صلح با هستی . ۴ - صلح با دیگران

 و یا به عبارت دیگر باید با این چهار موضوع تضاد نداشته باشیم .

صلح با خدا : راحتترین صلح است و با  پیدا کردن بینش صحیح به صلح با خدا و یا مقام رضا میرسیم ( البته این هم خیلی سخته ولی از بقیش راحتتره ) .مثال اینکه در عدالت و دیگر صفات او شک میکنم ...

صلح با خود : مرحله بعدی است و باید تضاد خودمان را با خود حل کنیم . مثلا اینکه از وضعیت یا جنسیت یا به هر نحو از خودمان راضی نیستیم .

صلح با هستی : مثلا اینکه میگوییم چرا هوا سرد است یا طوفانی یا افتابی یا به هر نحو از وضعیت زمین و دیگر موجودات در هستی در تزاحم هستیم نشانه تضاد با هستی یا طبیعت است .

صلح با دیگران : سخت ترین مرحله به صلح رسیدن  است و ان پایان تضادها با همه مردم روی زمین است . به نظر شما این مرحله چقدر سخت است ؟

 

 

   + شهرام - ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢۳

نکته ای از انجیل

او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»

در Malachi آیه 3:3 آمده است:

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.

همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.

زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.

زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»

اگر امروز داغی آنش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش کهخداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

این مطلب را منتقل کنید. همین حالا کسی محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوستـ و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد، در نهایت فردی بهتر خواهد بود.

«زندگی چون یک سکه است. تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار

   + شهرام - ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٤

اولین سلام

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر همه خوانندگان عزیز

این وبلاگ قصد دارد خوانندگان آن را حداقل یک قدم به سوی کمال نزدیک کند . این هدف اگر چه والاست دور از دسترس نیست  امیدوارم لطف بیکران خداوند شامل حالم گردد .

برای شما ازخداوند رحمان طلب خیر  میکنم

   + شهرام - ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٦